همه وجودم امشب عشقه نبضت و از رو لباس می گیرم
تقدیم می شود به .....او.....که تنها ...او...مانده است
و جادوی شعر هرچه کند به گرد فریب جادوی چشمش نمی رسد.
بی واسطه تقدیم میشود به پاییزی ترین بهار:
تو همین ساعت با هم بودن میشه عشق و تو چشات پیدا کرد
میشه آینده رو روشن تر دید میشه خورشید و تو دستات جاکرد
حتی یک ساعت ازم دورنشو که من از فاصله وحشت دارم
دوری از تو انقدر سخته که من حتی از تصورش بیزارم **
وقتی تو کوچه قدم می زاری همه شهر پر از آشوبه
تو نباشی زندگیم بی روحه همه چی وقتی که هستی خوبه
از همین ساعت با هم بودن من از احساس نگات لبریزم
واسه یک لحظه کنارت بودن همه دنیا رو به هم می ریزم..
** :سینا شعبان خانی اینطور هم میشه: دوری از تو واسه من کابوسه..
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:26 توسط محمد حسین نجفی
|